نقدی بر فیلم ٌ به همین سادگی ٌ
در جشنواره ی فیلم فجر در سال 86 موفق به دیدن فیلم ٌ به همین سادگی ٌ به کارگردانی آقای رضا میر کریمی نشدیم و آن چنان اشتیاقی هم برای دیدن این فیلم نداشتیم زیرا شناختی نسبت به این فیلم نداشتیم اما وقتی که در مراسم اختتامیه جایزه ی بهترین بایگر نقش اول زن به بازیگر این فیلم یعنی ٌ هنگامه قاضیانی ٌ داده شد و فیلم تحسین شده ی سال هم شد افسوس خوردیم که چرا برای دیدن این فیلم اقدامی نکرده بودیم با توجه به شناختی که من و هومن از هنگامه ی قاضیانی داشتیم مطمئن بودیم که وی در این فیلم زیبا بازی کرده است زیرا او در تائترکارنامه ی درخشانی از خود به جا گذاشته بود و این را هم می دانیم که بازیگری که ابتدا تائترکارکند سپس وارد سینما شود حتماً درکارش موفق خواهد بود.
در نوروز 87 که این فیلم اکران شد استقبال مناسبی از این فیلم به عمل آورده نشد و این یک امر طبیعی بود و با توجه به اشاره ای که در پست های قبلی کرده بودیم مردم ما فیلم طنزرا بیشتر می پسندند و کمتر رو به فیلم های معنا گرا می آورند. مثل دایره زنگی که با موضوع طنز بود و فروش بسیار بالایی داشت و فیلم ٌمجنون لیلی ٌ که یکی از رقیبان فیلم به همین سادگی هم بود فروش خوبی داشت که البته فروشش فقط و فقط بر میگردد به اسم محمد رضا گلزار نه به موضوع فیلم و دیگر عوامل آن و کاملاً روی این حرفم هم پافشاری خواهم کرد.
با شروع شدن فیلم اولین چیزی که باعث اعتراض من گردید فیلمبرداری آن بود که دوربین سر دوش فیلمبردار بود. البته عوامل دیگراین فیلم با کارهای زیباشون سرپوش روی نقص های فیلمبرداری این فیلم گذاشته بودند. فیلم جالب شروع شد ، زنی که واقعاً از زندگی روزمره خسته شده و شاید به دانبال راه حلی میگردد که ازاین گونه زندگی خلاصی پیدا کند این نقش را که خانوم هنگامه قاضیانی برعهده داشت به خوبی توانسته بود از پس آن بربیاد ، در فیلم او دارای دو فرزند دختر و پسر است که واقعاً آن ها را دوست دارد و از جان برای آن ها مایه می گذارد در یک سکانس بسیار زیبا که من واقعاً از آن لذت بردم آن است که وقتی مادر لجبازی های کودکانه ی پسرش را در روی میز شام می بیند با نگاه به او می فهماند که کار او اشتباه است و هنگامی که با شیطنت های زیبای پسرش روبرو می شود با یک لبخند واقعاً زیبا او را وادار می کند ک یر سر میز شام برگردد که این سکانس واقعاً اوج کار یک بازیگر را می تواند به نمایش بگذارد.
در این فیلم او در خیال خود به این فکر می کند که شوهرش نسبت به او بی اعتنا است و بیشتر وقتش را صرف کارهای اداری خود می کند ، مادر که بعد از شام کمی به خود می رسد و آرایش ساده ای نیز انجام می دهد هر چقدر صبر می کند شوهرش نمی آید و نا خود آگاه اشک هایش سرازیر می شود و تمام آرایش های او را برهم میزند و این سکانس هم یکی از صحنه های بسیار جالب این فیلم است. ما در این فیلم شاهد این کارهای شوهر او یعنی بی اعتنایی نسبت به مسائل خانوادگی هستیم و از آنجا که این فیلم از یک صبح تا شب را به نمایش می گذارد ، پدر بچه ها آخر شب به خانه می آید و از زمانی هم که وارد خانه می شود یکسره دارد از کارهای اداری خود سخن می گوید. این کار او موجب آن می شود که مادر بچه ها نصف شب دست به جمع کردن ساک خود بزند که ناگهان با صدای در روبرو می شود او هم کسی نیست جز همسایه ی طبقه ی بالا که دخترش فردا می خواهد عقد کند و از او در خواست میکند که در این وقت شب استخاره ای از قرآن برای دخترش انجام دهد و این ادعا را هم می کند که دوست دارم قرآن به دست تو که سفید بخت هستی باز شود ولی صد افسوس که او در خیالات خود زنی بد بخت است ، وقتی به طبقه ی بالا می رود و شروع به باز کردن قرآن میکند آن چنان صفحه ای از قرآن باز می شود که او هیچ وقت فکر این را نخواهد کرد که زن خوش اقبالی نیست و دوباره به پایین بر مبگردد و هنگامی که شوهرش او را صدا میزند و می گوید کجایی با صدایی زیبا جواب میدهد که عزیزم من همین جا هستم نزدیک تو، تا زمانی که این فیلم را تماشا نکنید شاهد حرفه ای گری آقای میر کریمی نخواهید شد زیرا به نظر من از این زیباتر نمی توانست این فیلم را تمام کند.
نوشته شده در سه شنبه بیست و هشتم خرداد 1387 ساعت 2:46 توسط پيام عشقی



